|
|
|
|
|
دیگر زمان شمس تو ای مولوی دیگر گذشته ست* این آب یا نه، بلکه خون از سر گذشته ست گر شمس تو با پای دل در آب می رفت در فاو شمس من ته مرداب می رفت گر عشق، شمست را به میدان یکه می کرد میدان مین شمس مرا صد تکه می کرد شمست طبیب حاذق دل ها اگر بود در حاج عمران شمس من امدادگر بود وقتی گمان بردی که شمست در بهشت است در جبهه شمس من وصیت می نوشته ست اسم شاعر رو متاسفانه نمی دونم اما منبع شعر ویژه نامه اشاره ( راهیان نور ) بود * جسارتا فکر می کنم اگر مصرع اول این جور بود بهتر بود: شمست زمانش مولوی دیگر گذشته ست
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 8:24 توسط یک ستاره که بر زمین جا مانده است
|
|
||