|
|
|
|
|
چه مي فهميم شهادت چيست مردم؟ شهيد و همنشينش كيست مردم؟(1) تمام جستجومان حاصلش بود: شهادت اتفاقي نيست مردم
در حسرت آسمان و بالم مي سوخت با ياد تو بودم و خيالم مي سوخت من خسته ميان خاك ها جا ماندم اي كاش كمي دلت به حالم می سوخت *** برق نگه تر تو می گفت حسین دل در تب دلبر تو ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ان الله لا يحب المسرفين مي گفت : « ما عين خيالمان نيست اما آنها كه« اشدحباً لله» هستند جان مي دهند از آنچه «لايحب» الله را در پي دارد.» راست مي گفت! زندگي نامه هاي شهدا را كه مي خواني مي بيني چقدر حساس بوده اند به رعايت بيت المال، به عدم اسراف و ...؛ از اسراف نكردن عمر و جانشان بگير تا دور ريختن چند حبه قند و تكه هاي نان و ... تجمل هرگز ، استفاده شخصي از بيت المال اصلا زندگي نامه هايشان را كه مي خواني گاهي شايد بگويي اينها ديگر خيلي سخت مي گرفتند ! اما حقيقت اين است كه ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
اشك هاي بي ارزش هر اشك ريختني براي شهدا باارزش است؟ مي دانيم چرا براي شهدا گريه مي كنيم؟ هرچيز كه دليلش جهالت باشد باارزش نيست حتي اشك ريختن براي شهدا خدا نكند كسي آنقدر نسبت به شهدا جاهل باشد كه مثلا براي جواني شهدا گريه كند يا بر بي فرزندي پدري و مادري يا ... اشك هاي ترحم انگيز براي هركس معنا داشته باشد، براي شهدا بي معناست.براي كساني كه در قهقهه مستانه شان و درشادی وصولشان عند ربهم یرزقونند.(به عنوان نمونه بخوانيد:خنده در هنگام دفن! ) آنها بايد براي ما اشك بريزند، به ما ترحم كنند، دلشان به حال پدر و مادرهايمان بسوزد . اين ماييم كه از دست رفته ايم و بايد به دست بياييم. اين ماييم كه ترحم انگيزيم، اين ماييم كه هنوز زنده نيستيم، «امواتا» را شاملیم، « بل احياء » را هنوز دور دوریم! اين پدر و مادرهاي ما هستند كه دلسوزي لازم دارند كه هنوز ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
محمد رضا حقيقي را مي شناسي؟ همان شهيدي كه خنده او در هنگام دفن پيكر مطهرش مشهور است. محمدرضا چهارسالگي ات يادت هست؟ آن هنگام كه اولين حرف زشت را در خيابان شنيده بودي، بغض كرده بودي كه حرفي را شنيده ام كه اگر بگويم دهانم نجس مي شود! تو در چهارسالگي ناپاكي باطني را از كجا مي فهميدي؟ ------------------- يا سيزده سالگي اش دوستانش برايم گفتند كه وقتي نماز جماعت تمام شد و همه رفتند محمدرضا سر گذاشت به سجده و مدتي همان جور ماند. خشكش زده بود هرچه صبر كردند او سر از سجده بر نداشت يكي از بچه ها گفت خيال كرديم مرده! وقتي بلند شد صورتش غرق اشك بود از اشك او فرش مسجد خيس شده بود . پيرمردي جلو آمد و پرسيد : بابا ! چيزي گم كرده اي؟ پاسخ شنيد نه پرسيد چيزي مي خواهي پدرت برايت نخريده؟ سري تكان داد كه نه پرسيد : پس چرا اينجور گريه مي كني؟ گفت : پدر جان! روي نياز ما به خداست اگر من در سجده مرادم را نگيرم پس كي بگيرم؟ -------------- بعد از ظهري تو همان خانه اي كه ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
كاروانهاي راهيان نور به زودي سفرهاشون رو به سمت مناطق جنگي محل عروج بهترين بندگان خدا و برگزيدگان از عشاقش آغاز مي كنند. هنوز معلوم نيست امسال لياقت زيارت دست مي دهد يا نه ---- نظر شهدا را در مورد شهيد و شهادت مي دانيد؟ شهيد سيد مرتضي آويني : راز خون را جز شهدا در نمييابند، راز خون ادامه مطلب |
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار مندرج در جدول زیر آماری تقریبی از شهدای دوران انقلاب و دفاع مقدس است که قبلا توسط برخی دستگاه های مسئول منتشر شده است. در این جدول فقط آمار شهدای سال 1357 تا سال 1374 که عمدتا شهدای دوران دفاع مقدس هستند، ارائه شده که آمار شهدای عزیز از دوران انقلاب تا سال 1374 جمعا بیش از 123 هزار نفر است که ازین تعداد بیش از 192 هزار شهید ، مربوط به دفاع مقدس است.لازم به ذکر است که آمار شهدای قبل از سال 1357 به دست رژیم پهلوی و نیز تعداد شهدای مفقود الاثر و ... پس از سال 74 را نیز باید به این آمارها افزود. نگاهی به این جدول نشانگر این واقعیت است که بیش از 85.5 درصد از شهدا، از جوانان و نوجوانان کمتر از 30 سال بوده اند.
منبع: ویژه نامه اشاره ( راهیان نور)
|
|||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
نم باران پاييزي آذرماه،زمين گسترده و خلوت پادگان دوكوهه را شسته بود.رايحه دلپذيراز علف هاي سبز كنار زمين صبحگاه به مشام مي رسيد. بعد از فكه به دوكوهه آمده بود تا بعضي وسايل مورد نياز را به جلو ببرد.پياده در اطراف زمين صبحگاه قدم ميزد و در حالي كه ايام خوش جنگ و صبحگاه هاي عظيم لشگر را در ذهن مي گذراند،با خود نجوا ميكرد: دوكوهه السلام اي خانه عشق سلام ما به تو ميخانه عشق در همين حين به يكي از دوستان زمان جنگ برخورد كرد كه به طرف حسينيه حاج همت ميرفت.سلام و عليك گرمي كرد.حرارت احوال پرسي طرف مقابل بيشتر بود سعيد را گرم در آغوش گرفت و با تبسمي گفت: آقا سعيد،اگه ديگه ما رو نديدي،حلالمون كن خيره داداش،كجا ان شا الله ؟ با اجازتون اسمم دراومده ،داريم ميريم حج عمره سعيد تبسم زيبايي كرد.چشمانش را به ديدگان او دوخت و گفت: ان شا الله كه قبول باشه.تو داري ميري مكه،من دارم ميرم فكه.بريم ببينيم كدوممون زودتر به خدا مي رسيم! ... دو هفته اي گذشت و آن مسافر،از حج برگشت،خوشحال و شادمان.چه بسا سوغاتي،آب زمزمي هم از مكه براي سعيد آورده بود وارد محل كه شد چشمش را اعلاميه روي ديوار خيره كرد خوب دقت كرد،نگاهش روي عكس و اعلاميه قفل شد عكسي زيبا كه خيلي آشنا بود،زير عكس نوشته شده بود: ((شهيد سعيد شاهدي،شهادت:فكه 2/10/74 به هنگام تفحص)) |
||
|
|
|
|
|
یك روز چند تا از خانم های افسرها دور هم جمع شده بودند )از زندگینامه شهید حسن آبشناسان) |
||