تبليغاتX
بهترین و جالب ترین مطالب
اعتقادی، سیاسی، اقتصادی، دشمن شناسی،اجتماعی، ادبی، احادیث، دفاع مقدس، شهدا، بسیج، دعا، شعر، درد و دل

به بهانه ي هفته ي دفاع مقدس، هفته اي كه در تقويم قلبهايمان تمام نمي شود

يك روز ، يه ترك ، يه كرد، يه لر ، يه فارس، يه عرب ، يه بلوچ ، يه تركمن و ... و  يه شمالي يه جنوبي يه شرقي يه غربي، يه شهري يه روستايي و يه شيعه يه سني حتي اقليت هاي مذهبي و زن و مرد و كودك و پير و جوان .... يك روز تمام ايران يكپارچه شد

يك روز تمام ايران يكپارچه شد و زير سايه ي يك رهبر الهي حتي از بذل جان دريغ نكرد، وعده هاي خدا مثل هميشه محقق شد و قدرت ايران از تمام دنيا و قدرتهاي مادي بدون خدايش بيشتر شد و تمام قدرتهاي دنيا از ما شكست خورد.

 

عجيب نيست چرا از هر راهي استفاده مي كنند براي گرفتن ايمان خدا و رهبري ولايت فقيه و اتحادمان ، از ما. عجیب نیست ناتوی فرهنگی به راه انداختنشان، شبهه پراكني شان، تفرقه و اختلاف اندازي شان


عجيب اينه كه ما ، كه هشت سال رمز پيروزي را كشف كرديم دست از خدا و رهبري ولايت فقيه و اتحادمان برداريم! عجيب اينه كه ما به دشمنان قسم خورده و امتحان پس داده و رسانه هايشان  اعتماد كنيم! عجيب اينه كه ...

 

لينك هاي مرتبط: اين جنگ نبود كه آدم ها را معنوي كرده بود ، بعد از جنگ حواسمان پرت شد انگار! ، باز هم شیطان اولی الامر شماست؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 9:32  توسط یک ستاره که بر زمین جا مانده است  |  ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

 سيد شهيدان اهل قلم مرتضي آويني:

اگر در جستجوی موعود هستی و چشم به راه او، برادر! او را در میان سربازهایش، بر فراز این ارتفاعات و در دل این سنگرها بجوی...

 

 

اگر در جستجوی موعود هستی و چشم به راه او، برادر! او را در میان سربازهایش، بر فراز این ارتفاعات و در دل این سنگرها بجوی...

 

چیست آنچه این بنده ی خوب خدا را از روستای سرک، به ارتفاعات قلاویزان کشیده است؟

                                                                 انتظار... انتظار موعود

 (منبع: عهد جانان)

 با شهید آن عاشقترین عاشق بگو...زنده ای ای زنده تر از زندگی در یادها 

 

هفته‌ی دفاع مقدس بر تمام سرافرازان آن دوران و این دوران و دوران های آینده مبارک باد.

 

-------------------------------------------------

پ.ن: تا حق و باطل هست مبارزه هست، در دفاع مقدس امروز ما در کدامین جبهه‌ایم؟

 

شعر و نثر مرتبط با اين مطلب در وبلاگ را بخوانيد در: اختصاصي براي امام زمان عج ، دفاع مقدس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 7:31  توسط یک ستاره که بر زمین جا مانده است  |  ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

به بهانه هفته دفاع مقدس

 اين جنگ نبود كه آدم ها را معنوي كرده بود

اين آدم هاي معنوي بودند كه فضاي جبهه را معنوي كرده بودند و غير معنوي ها را هم متاثر از خويش

جنگ فرصتي بود براي جمع شدن آدم هاي معنوي كه در سراسر اين مملكت پراكنده بودند در يك نقطه

   

جنگ آدم هاي معنوي را از گمنامي بيرون آورد و به ما نشان داد

جنگ عاشق را از مدعي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 16:10  توسط یک ستاره که بر زمین جا مانده است  |  ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

صدام حسين در يک برنامه تبليغاتي

        يكي از اساسي ترين سؤالات در خصوص دفاع مقدس ريشه هاي تهاجم رژيم بعثي صدام عليه كشور عزيزمان ايران است؟ در اين باره، ديدگاههاي متفاوتي بيان شده است كه به بررسي اين ديدگاه ها مي پردازيم:

ديدگاه اول، در اين ديدگاه عقيده بر اين است كه :

الف: جنگ نتيجه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 10:28  توسط ح. ر. س. ا  |  ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

به بهانه 26 مردادماه سالروز بازگشت آزادگان به ميهن اسلامي

در هر گوشه اي از جهان كه هجومي صورت مي گيرد، همواره عده اي به دلايلي به دفاع بر مي خيزند؛ دفاع از ميهن، آزادي، استقلال و ...

اما هجومي كه به كشور ما شد تنها حمله به آب و خاك نبود،تنها ميهن،عزت و آزادي مان در خطر نبود، اينها همه بود اما همه اش همين ها نبود، جنگ ما جنگ عقيده بود؛ جنگ تمام ماديون عليه معنويتي كه حاكميتش را نمي توانستند تحمل كنند، جنگ تمام مستكبران جهان عليه تنها انقلاب اصيل اسلامي ،جنگ  شيطان بزرگ و تمام ايادي اش با فرزندان معنوي و مجاهد رسول الله(ص)... جنگ ما جنگ عقيده بود.

و همين بود كه دفاع ما را مقدس كرده بود و هرآنچه را كه به آن مربوط مي شود نيز؛ از خاك و آب و هواي جبهه اش بگير تا كشته هايش كه شهيدند و مجروحانش كه جانباز خوانده شدند و اسرايش كه آزاده بودند...

در اين ميان از اسارت كمتر گفته مي شود! شايد چون تلخي اش شكل ديگري دارد و مبارزه اش حالت ديگري كه به راحتي درك نمي شود

اما اسارت دفاع مقدس نيز مقدس بود؛

آنجا در چنگ دشمن، در نزديكترين حالت ممكن به دشمن، در بي دفاع ترين وضعيت ما و قوي ترين وضعيت دشمن- همان دشمني كه نماينده ي تمام كفر بود، نماينده تمام ماديگريان، نماينده شيطان بزرگ – همه چيز در اوج بود همه چيز

اوج مظلوميت، اوج محروميت، اوج مقاومت، اوج معنويت و ...

اميدوارم بتوانم به مرور خاطراتي را كه از آن دوران در ذهنم به امانت مانده، بنويسم و ديني را كه بر گردنم باقي ست، ادا كنم.

دعا كنيد  شرمنده شهيدان نباشيم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 18:53  توسط ح. ر. س. ا  |  ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

 يكي از كتابهايي كه در نمايشگاه كتاب در هويزه خريدم اسمش « دا » بود.و خدا رو شكر روزهاي تعطيلات عيد هروقت فرصت پيش مي آمد به خواندن اين كتاب صرف مي شد و ديروز تموم شد.

درين مدت با سيده زهرا حسيني اشك ريختم، ناله زدم، وقتي مجروح شد، درد كشيدم، صبوري كردم، تو ازادي خرمشهر فرياد كشيدم و تو ويرانه ها دنبال عكساي علي گشتم ، سر مزار سيد حسين دردودل كردم و تو گرفتاري هاي بعد از جنگش از خيلي ها دلم گرفت

درين مدت خيلي وقت ها خودم رو ملامت كردم، براي غفلتهام ،براي ندونستن هام ،براي كم كاري هام ،براي نفهميدن هام ،براي ظلم هايي كه نادانسته مرتكب شدم، مرتكب شديم، مرتكب شدند و ...

درين مدت دائم خودم رو با او مقايسه كردم، اگه من بودم ، اگه من جاي او بودم ،آيا اين همه قهرمان مي بودم؟

اما شرح كتاب:

اين كتاب خاطرات سيده زهرا حسيني از روز هاي شروع جنگ در خرمشهر است. كه در آن زمان  تنها 17 سال داشت و خاطرات او


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 9:42  توسط یک ستاره که بر زمین جا مانده است  |  ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

به خرمشهر خوش آمدید         

شايد امروز وقتي بر خرمشهر قدم مي گذاري، هرگز به ذهنت خطور نكند روزگاري چه بر سر اين شهر آمده. مي دانم هيچ موزه اي نمي تواند يك شهر تخريب شده توسط اشغالگران را به تو نشان دهد . پس با من بنشين پاي صحبت يكي از مجاهدان خرمشهر؛ سيده زهرا حسيني

با اشك هاي او همراه شو  وقتي اولين بار خرمشهرش را بعد از آزادي مي بيند:

فصل سي و ششم

از حبيب خواسته بودم حالا كه شهر آزاد شده، مرا در اولين فرصت به خرمشهر ببرد.  دلم مي خواست شهرم را ببينم. هنوز به مردم عادي اجازه بازديد يا بازگشت به شهر براي سكونت را نمي دادند.

روزي كه حبيب گفت برويم خرمشهر را ببينيم، سر از پا نمي شناختم. حال و هواي خاصي داشتم. خوشحال بودم كه بعد از حدود دو سال


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 9:31  توسط یک ستاره که بر زمین جا مانده است  |  ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

 

توی 4 تا خانه شهر یزد پنجشنبه‌شب مهمانی خاصی به پا شده بود؛ مهمانی که غیرمنتظره به چند خانوادهی شهید یزدی سر زد و...!

اشک نریختم!
"
صل علی محمد، عباس بن علی خوش آمد؛
صل علی محمد، یوسف زهرا خوش آمد."
ذوق‌زده شده بود پیرمرد؛ باورش نمیشد. یعنی درست میدید؟ نکند چشمهای کم سویش خطا میکرد؟ خصوصاً الآن که باران اشک هم از آن سرازیر بود.
"
من برای 2 تا شهیدم اشک نریختم ولی الآن نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم."
خیلی حرف برای گفتن داشت؛ اما، اما آقا را بغل کرده بود و میبوسید و میگفت: "زبونم نمیگرده حرف بزنم؛ نمیدونم چرا دارم گریه میکنم؟ پسر دومم که شهید شد، یک بچهی 6 ماهه داشت؛ بدون اینکه اشک بریزم، برای امام پیام فرستادم؛ من این طفل 6 ماهه رو هم بزرگ میکنم، میفرستم جبهه؛ شما نگران نباشید!"

منبع: http://farsi.khamenei.ir/FA/News/86/h-1013.jsp

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 9:34  توسط یک ستاره که بر زمین جا مانده است  |  ارسال به 100 درجه کلوب دات کام