|
|
|
|
|
خورشید و ماه -یا ماه های شمسی و قمری -دست به دست هم دادند تا امسال سالروز میلاد هشتمین ستاره آسمان ولایت ۸/ ۸ / ۸۸ بشه
امام رئوف و مهربونم میلادت مبارک
كجا فتيان پناه از شرك مي برد و حتما بي ولايت مانده بوديم كجا راهي به حصن حق توان يافت .................................. ۱- اشاره به جواناني كه براي آلوده نشدن به شرك به غار پناه بردندو به اصحاب كهف معروف شدند.ر.ك: آيات ابتدايي سوره ي كهف ۲- امام رضا عليه السلام در نيشابور را به طور مسلسل از قول آباء طاهرين خويش تا حضرت علي(ع) سپس رسول اكرم(ص) و جبرئيل و در نهايت از قول پروردگار متعال به اين شرح بيان فرمودند: لااله الاالله حصني فمن قالها دخل حصني امن من عذابي (كلمه لا اله الاالله دژ من است، هر كس آن را بگويد به اين دژ در ميآيد و از عذاب من ايمن ميگردد..) امام پس از اندكي سكوت سر برآورده و در ادامه فرمودند: بشرطها و شروطها و انا من شروطها (اين را شرطي است و من از جمله شروط آنم). لينك مرتبط: نقش تاريخی هجرت امام رضا (ع) به ايران |
||
|
|
|
|
|
سوغاتي اعتكاف
گلايه ام ز دلي هست كه بي تو مضطر نيست دو چشم بي هنري كه بدون تو ، تر نيست گلايه ام ز زباني كه بي حيا گشته و گوش ها كه براي گناه ها كر نيست(۱) گلايه ام ز محبين مدعي چو من است كه با زيادي ما، غربت تو كمتر نيست!(۲) هزار داد زديم ادعاي حب تو را به پيش ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مهر تو غمت را به دلم جاري كرد چشمان تو* از غير توام عاري كرد من لايق صحبتت نبودم اما ...** لطف تو مرا به خواندنت ياري كرد 6 / 3 / 83 اي از دل آسمان به قلبم جاري اي آنكه به دفترم غزل مي آري سرچشمه شعر قلب ناپاك من است، يا آنكه تو بر كوير دل مي باري؟ 6 / 3 / 83 اي كسي كه ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در آن هنگام كه گفتي «برو تا پخته تر گردي و لايقتر به سويم باز برگردي» به من تو مژده اي دادي كه در آنجا اگر بر «عهد»*خود باشم، تو من را ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مثل هر بار براي تو نوشتم: دل من خون شد ازين غم، تو كجايي؟ و اي كاش كه اين جمعه بيايي! دل من تاب ندارد، "همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ ... تو کجایی؟ تو کجایی..." ۱ » و تو انگار به قلبم بنويسي: كه چرا هيچ نگويند مگر اين رهبر دلسوز، طرفدار ندارد ،كه غريب است، و عجيب است كه پس از قرن و هزاره هنوزم كه هنوز است ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
این عشق در دل از ازل بوده ست جاری اما زمین از یادمان برد بی قراری
یك پرسش ساده كلید قفل دل شد: آیا تو مولای خودت را دوست داری؟
آیا به یاد یوسف تنهای زهرا در غیبتش خونین دل و چشم انتظاری؟
آیا محب و شیعه ی آن مهربانی پس كو نشانهایت كجا شد دست یاری؟
یك عمر بی او در جهالت مرده بودی حالا بهاری شو به انفاس بهاری
...
آقا دلم خون شد ز سربازی شیطان دستم بگیر، گردم به راهت جان نثاری
اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
منبع: خاطرات يه منتظر كه آرزو مي كنه منفعل نباشه
|
||
|
|
|
|
|
هر هفت روز، يك بار ندبه، اثر ندارد عادت شده برامان، خون جگر ندارد اين انتظار و غفلت، يك ادعاي كذب است آسودگي دختر ، وقتي پدر ندارد !!!؟؟؟ باور نكرده است دل، بي او يتيم مانده سرگرم كار دنيا، از او خبر ندارد . اين است پيام غيبت: مولاي ما غريب است در بين شيعه حتي، سيصد نفر ندارد !!! ماييم و يازده قرن(1) خورشيد پشت پرده او هست و يازده قرن ، سيصد قمر ندارد! بايد به پا بخيزيم؛ ايمان، عمل، شهادت دينداري خداوند، راهي دگر ندارد (2) حالا چه مي نويسي،از عشق و داغ هجران ديگر بس است سرودن، وقتي ثمر ندارد. التماس دعاي فرج به اميد آماده شدن دلهامان ، استواري قدم هامان به اميد ظهور -------------------------------------------- 1- از سال 329 ه.ق. غيبت كبري امام زمان (عج) شروع شده و امسال كه سال 1429 ه.ق. مي باشد، يازده قرن تمام است كه ايشان در غيبت كبري به سر مي برند. 2- امام باقر عليه السلام در پاسخ به درخواست ابوالجارود درمورد راهنمايي به ديني كه امام و خاندانش خداي عزوجل را با آن دينداري مي كنند ، فرمودند: « گواهي دادن به اين كه هيچ معبود حقي جز خداوند نيست و اين كه محمد صلي الله عليه و آله رسول خداست و اقرار كردن به آنچه از نزد خداوند آورده و ولايت ولّي ما و بيزاري از دشمنان ما و تسليم بودن به امر ما و انتظار قائم ما و اهتمام ورزيدن ( در امور واجب و حلال) و پرهيزگاري ( از كارهاي حرام) مي باشد. (اصول كافي 2 / 21 ح 10 ) ... همچنين مشابه اين حديث از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده با عنوان آنچه خداي تعالي هيچ عملي را جز به آن از بندگان نمي پذيرد ( غيبت نعماني 133 ) و همچنين امام محمد باقر عليه السلام در جواب مردي كه نامه اي داشت حاوي پرسش از ديني كه عمل در آن قبول است، مشابه اين پاسخ را فرمودند.( اصول كافي 2 / 22 ح 13 ) به نقل از مكيال المكارم ج 2 ص 193 |
||
|
|
|
|
|
دیگر زمان شمس تو ای مولوی دیگر گذشته ست* این آب یا نه، بلکه خون از سر گذشته ست گر شمس تو با پای دل در آب می رفت در فاو شمس من ته مرداب می رفت گر عشق، شمست را به میدان یکه می کرد میدان مین شمس مرا صد تکه می کرد شمست طبیب حاذق دل ها اگر بود در حاج عمران شمس من امدادگر بود وقتی گمان بردی که شمست در بهشت است در جبهه شمس من وصیت می نوشته ست اسم شاعر رو متاسفانه نمی دونم اما منبع شعر ویژه نامه اشاره ( راهیان نور ) بود * جسارتا فکر می کنم اگر مصرع اول این جور بود بهتر بود: شمست زمانش مولوی دیگر گذشته ست
|
||
|
|
|
|
|
می زند هردم صلا: آخر چه شد یاران ما؟ صاحبان ادعا ، آن بر زبان مستان ما؟ می شود هر روز عاشورا و هرجا کربلا زانکه یارم هست نامش صاحب دوران ما بر صلای او جوابی نیست و از غربتش می شود روشن عیارو شدت ایمان ما دیگر از تدبیر نفس جانم ملول است مهربان رهروی راهم بخواه ، تدبیر تو بر جان ما تو طبیب قلب بیمار منی، جان حسین رو مگردانی که زشت است چهره ی پنهان ما این دل بیمار ما بر حال مرگ افتاده است کی شود با یک نگاه خود کنی درمان ما عشق را مردن به راه دوست معنا می کنند؟ تا نمانیم در رهت کی خوش شود پایان ما مهربان، صاحب، امامم، مهدی ام، رحمی نما تا قوی ماند دلم، تا نشکند پیمان ما خوانده ام امن یجیب و غرق در ذکر غریق تا تو گردی نوح من در کشتی از طوفان ما حرف هایم با تو پایانی ندارد مهربان پس سلام ای روشنی در کلبه ی احزان ما شعر از: یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه |
||